برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
به درجه ای از تنفر رسیدم که حتی وقتی اسم شهرمو می شنوم حس حالت تهوع بهم دس میده.ا بچگی ا جای محدود و کوچیک بدم میومد ودقیقاهم تو همچین جایی زندگی می کنم. ولی میرم از این جا بزودی ... دیگه آدماشم حالمو بهم می زنن .
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
میبینی چه بنده ی بی لیاقتی داری ...
کسی که تو هر شرایطی تو هر لحظه پیشش بودی ، کمکش کردی و حرفاشو گوش دادی
حالا همون بندت میگه دارم به وجود خدا شک می کنم ...
نمی دونم چجوری ولی خواهش می کنم ببخش ... خدایا غلط کردم
همیشه بودی و هستی ... همیشه ... همیشه
به بزرگیت ببخش ...
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
فداکارترین پدر دنیاس
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی


پ.ن: به جدم قسم این طراحای سوالا عم با خودشون درگیرن اه.
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم
........................................................
پ.ن: محمد علیزاده
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
هیچ شوقی ندارم عین پیرزنا شدم
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی
آبیاری گیاهان دریایی چغندرآباد ام قبول شم میرم
والسلام.
برچسب:
نویسنده: کاوه زارعی